یک:
بالای تخت ...عکس تو بود ...مثل یک پادشاه ...
رفتی و سلطنت هم به باد رفت ...درکشوری که خریدار قلبم بود !...
دو:
چاره ای ندارم جز اینکه تو را ببخشم ...
خوب مرده ای !ورفتن تو ...واقعا دست خود تو نبوده است !!!
سه:
بگذار برقصند مردان نیک رو !"آس و پاس اند "ولی ...!
تا عده ای سرمایه هم بکنند درکشور"دنسینگ"ولی نرقصند بی دلیل!!!
چهار:
بین خواب و بیداری بوسه ای رد و بدل نشد ...
حساب و کتاب داشت لب تو ...همینطور بیداری !!!
پنج:
صلح و جنگ "تالستوی "رفت و قدیمی شد ...باورکن!
زمان جنگ های خرد خرد است ..."آنا کارنینا "وارد نکنیم ؟!!!
شش:
مزار شش گوشه ات آرزوی من است ...زیارت اش کنم ........
یکبار دیده ام ...هنوز هوش ندارم ...کجا بوده ام ...عرش یا زمین؟!
هفت:
پیامبران خیره به آسمان به درک عظیمی از خدای می رسیدند ...این همه آسمان پس چرا نمی افتد؟
نکند روی زمین پوششی کشیده اند و این کار چه کسی بوده است ؟
وندا بعدها از خدای رسید :من!!!اصلا شخص ثالث ...خدای ...
چقدر سخت بود کار ابراهیم ...که بشکند بت را و بایستد ...کدام خدای آسمان؟کدام خدای زمین ؟
کسی درون من !!!می فهمی ؟!...
طبق آیه ی قرآن میان آتش خندید و آتش خفه شد و بیرون آمد و درانتها به مقام امامت رسید ....
هشت:
روی دوش تو خاکستر ریختند و خندیدی ای پیامبر عاشق !
دست های کوچک فاطمه (س)می زدود ...گفتی :"ام ابیها"کارتوست ...پشت من باش تا ابد ...
نه:
پدربنز رفته بود خرید ...لاستیک واینها ...
بچه پراید ها گریه کردند ...پول بستنی شان اندازه ی تریلی آقا خاور شد !!!
ده:
هنوز نتوانسته ام دنیای جدیدم را بپذیرم ...دنیای بی حضور یکی مثل پدر....
چه حس هایی ازدواج ...فرزند دارشدن ....همه اینها یک مرحله است ولی بعضی مراحل "کم جون داری برای ادامه"
باید به خودت خوب بقبولانی ...وگرنه "گیم اور "می شوی !....
یازده:
میان ستاره ها یکی خندید ...
محمد(ص)به دنیآمد و هزار اتفاق افتاد ...دریک شب...
دوازده:
دنبال عشقم ...ممنون عاشق که می آیی"عنوان ترانه ای ست از گروه بمرانی "